به گزارش «سراج24»، هفت سال از 12 ژوئیه 2006 (21 تیر 1385) روز آغاز جنگ میان ارتش اسرائیل و حزبالله لبنان میگذرد. این جنگ بعد از 33 روز در نهایت با قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل در 14 آگوست 2006 به پایان رسید.
*** گزارشی پرجنجال از شکست اسرائیل: هدف چه بود و نتیجه چه شد؟
"موسی قصیر" از رزمندگان حزبالله درباره هدف اسرائیل از جنگ 33 روزه علیه لبنان گفته است:
«اسرائیل و آمریکا بعد از سال 2000 توافق کرده بودند که باید حزبالله را از لبنان حذف کرد. تعبیرشان این بود که ماری وجود دارد که سر آن در "تهران"، وسط آن در "سوریه" و دم آن در لبنان است و مناسبترین جایی که میتوان به این مار لطمه زد، دم آن است؛ چراکه نزدیک بودن لبنان به اسرائیل، تهدید خطرناکتری برای آنهاست...
قرار بر این شد در ژوئیه که با ماه رمضان مصادف بود، سیدحسن نصرالله و کل شخصیتهای طرفدار وی، به هنگام سخنرانی روز قدس از فراز آسمان بیروت ترور شوند؛ نقشه آنها این بود که در هفته اول، آن قدر مناطق حزبالله در لبنان را بمباران کنند که بخش اعظم نیروهای ما از بین برود. لذا در پی اختلاف در تبادل اسرا با رژیم صهیونیستی، "ایهود اولمرت" نخستوزیر اسرائیل، با دستور مستقیم "جورج بوش" رئیسجمهور وقت آمریکا، حمله همهجانبه به لبنان را آغاز کرد.»
برخلاف آنچه که اتاق فکرهای کاخ سفید پیشبینی کرده بودند، نیروی هوایی اسرائیل، در طول این جنگ حتی یک بمباران نتیجهبخش نداشت و برای ایجاد فشار و قتلعام غیرنظامیان، تنها به انهدام زیرساختهای شهرهای لبنان اقدام میکرد. در مقابل، نیروهای حزبالله با کنترل دامنه جنگ بکارگیری مرحلهای موشکهای دوربرد خود موفق شدند صدمات زیادی را در بعد سیاسی و نظامی به اسرائیل وارد کنند و جنگ را در حدود یک ماه به بنبست خاتمه بکشانند؛ جنگی ناگهانی که بوی "خاورمیانه بزرگ" از پس آن شنیده میشد.
مجموع آمار کشتهشدگان و تلفات نظامی و غیرنظامی این جنگ، عبارتند از اسرائیل 162 نفر (119 نظامی و 43 غیرنظامی) و لبنان 1691 نفر (500 عضو حزبالله و 1191 شهروند لبنانی)؛ به گزارش صندوق کودکان ملل متحد "یونیسف" (UNICEF) 30% کشتهشدگان غیرنظامی در لبنان، کودکان زیر 13 سال بودند.
"سازمان دیدهبان حقوق بشر" (Human Rights Watch)، یک ماه پس از صدور قطعنامه 1701 از جمله جنایات جنگی رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه، هدف بمباران قرار دادن شهرها و مناطق مسکونی عنوان داشت. "کنوانسیون منع استفاده از سلاحهای قراردادی" (CCW) نیز استفاده غیرقانونی ارتش صهیونیستی از بمبهای فسفری و بمبهای خوشهای بر شهرها و روستاها، آن هم پس از توافق دولت این رژیم با قطعنامه آتشبس را تأیید کرد.
فاجعه تاریخی "روستای قانا" در پایان ماه ژوئیه 2006 و مرگ 54 شهروند غیرنظامی که اکثراً زن و کودک بودند، چشم جهانیان را به جنایتی حیرتبار خیره کرد و رذالت صهیونیستها را به اوج رساند.
مهمترین سندی که این جنگ را به عامل شکست اسرائیل تبدیل کرد، گزارش منتشرشده از سوی "کمیته وینوگراد" (Winograd Commission) بود؛ یک کمیسیون مستقل که در سپتامبر 2006 از سوی دولت اسرائیل تشکیل شد تا عملکرد مقامات و نظامیان صهیونسیتی را در خلال این جنگ بررسی نماید.
مسئولیت ناکامی در فرماندهی جنگ با حزبالله، بر دوش مقامات این رژیم بالأخص "ایهود اولمرت" نهاده شد. اعتراضات مردمی گستردهای در شهرهای گوناگون سرزمینهای اشغالی صورت گرفت که همگی خواستار استعفای مقامات اسرائیلی بودند.
با صدور قطعنامه، جنگ 33 روزه رسماً متوقف شد.
برخی کوشیدند آغازگر جنگ و نتیجه جنگ را به نفع خود تغییر دهند. اما گزارش مفصلی که وینوگراد ارائه کرد، تحریف آنان از واقعیت را برملا کرد. علاوه بر این گزارش، چطور ممکن است در یک جنگ، آن طرفی متهم به شروع جنگ شود که سراسر کشور خودش و تنها بخش کوچکی از شمال کشور طرف مقابل، جبهه و دامنه جنگ و کشتار بوده است؟!
*** چشماندازی بر "اعراب و اسرائیل": نبرد یا تجاوز؟
عبارت "ستیز اعراب و اسرائیل" یا "نبرد اعراب و اسرائیل" به جنگها و درگیریهای نظامی گفته میشود که پس از پایان رسمی جنگ جهانی دوم، چندین بار در منطقه خاورمیانه رخ داده، هر بار یک سر آن رژیم صهیونیستی و سر دیگرش یکی از کشورها و دولتهای عرب بوده است. اما پی بردن به این نکته که آیا کاربرد واژه "نبرد/ستیز" گویای ماهیت حقیقی این درگیریها بوده یا خیر، مستلزم نگرشی حتی اجمالی در روند این جنگهاست:
الف- 1948 (1327) درست فردای نخستین روز اعلام موجودیت رسمی کشور اسرائیل ("روز نکبت") این رژیم با حمایت نظامی آمریکا دست به کشتار اعرابی زد که پس از پایان قیومیت انگلیس بر کشورشان، با اشغال و نامگذاری وطن آنها به نام تازهتأسیس اسرائیل و اخراج صدها هزار فلسطینی از کشورشان مواجه بودند.
ب- 1956 (1336) دولت وقت مصر درصدد ملی کردن "کانال سوئز" برآمده بود اما اسرائیل با تهاجم یکجانبه به شبهجزیره سینا و هماهنگی با متحدان انگلیسی و فرانسوی، جنگ را آغاز کرد. هواپیماهای جنگی انگلیس و فرانسه مشغول بمباران اهدافشان در مصر بودند که در همین حال، نیروهای شوروی سابق، آمریکا و اسرائیل را به مداخله در این جنگ تهدید و نیروهای خود را در مرز سوریه کردند. سپس "ایزنهاور" (Dwight Eisenhower) رئیس جمهور وقت آمریکا، سریعترین اقدامات را جهت پایان درگیری انجام داد و 6 نوامبر آتشبس سازمان ملل را پذیرفت. نهایتاً در سال 1957 رژیم صهیونیستی مجبور به خروج نیروهای نظامیاش از مصر و ترک سوئز شد.
ج- 1973 (1352) در شرایطی که حمله اسرائیل به کانال سوئز، پیامدهای ناگواری برای ارتش مصر به جای گذاشته بود، بعضی از رهبران قاهره و دمشق، تصمیم به استقرار نیروهای نظامی خود در کانال سوئز گرفتند. حملات تدافعی ارتش اسرائیل، آتش جنگ را شعلهور کرد و سرانجام عبور سربازان مصری از کانال سوئز، به منزله یک نجات ملی تلقی شد.
اگرچه بعد از اتمام جنگ، "انور سادات" رئیسجمهور وقت مصر پیمان خائنانه آتشبس با اسرائیل را امضاء کرد؛ همین امضاء، مقدمات پیمان صلح 1982 را فراهم کرد که طی آن، در ازای عقبنشینی نیروهای صهیونیستی از صحرای سینا، "رژیم اسرائیل" از جانب دولت مصر به رسمیت شناخته شد.
"انور سادات" و "جیمی کارتر" در محل پیمان صلح کمپ دیوید
د- 2006 (1385) جنگ اسرائیل علیه لبنان که بدان پرداخته شد.
آیا با این وجود باز هم میتوان نام تجاوز، اشغال، جنگافروزی یکسویه و کشتار را "نبرد و ستیز" گذاشت؟
*** در این 7 سال به حامیان "اسرائیل" و مدافعان "حزبالله" چه گذشت؟
واکنشهای بینالمللی به جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان، از آغاز تا فرجام، متفاوت بود؛ هرچند دوقطبی "استکباری و ضدّ استکباری" حاکم بر قدرتهای جهان، در موضعگیری کشورها در قبال این جنگ نیز تقریباً تکرار شد:
آمریکا، انگلیس، کانادا، آلمان و استرالیا، با حمایت از حملات هوایی ابتدابهساکن اسرائیل به مرزهای لبنان، آن را دفاع این رژیم از خود، در مقابل "تروریسم" و حق قانونی آنها دانستند! ولی حداقل نتیجهای که خواستار آن بودند حاصل نشد و لذا در خاتمه جنگ، دیگر خبری از وعدههای "خاورمیانه بزرگ" نبود.
ایران، سوریه، یمن، اردن، مصر و 22 کشور عضو اتحادیه عرب، حمایت قاطعی از حزبالله لبنان داشتند.
کشورهای فوق طی این سالها دستخوش تحولات داخلی و خارجی متعددی شدند. آغاز و تشدید بحران در سوریه، یکی از مهمترین همسایگان سرزمینهای اشغالی باعث شد تا دخالت نظامی و حمایتگری تمامقد دولتهای غرب از شورشیان سوری و تروریستهای تکفیری، بر اهمیت کشور سوریه و دولت ضدصهونیستی "بشار اسد" صحه بگذارد.
سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله در تحلیل اردیبهشت 92 از تحولات منطقه، اظهار داشت که نفع اسرائیل در این است که بحران در سوریه سالها ادامه پیدا کند تا طرفهای سوری، یکدیگر را نابود کنند. اسرائیل تنها از نبود دولت متحد مرکزی در سوریه میتواند منافع خود را دنبال کند.
پس از جنگهای متعددی که اسرائیل در نیمه دوم قرن گذشته (1948-2000) با اعراب به راه انداخت، دولت ایالات متحده به این نتیجه رسید: تا زمانی که دشمنی گسترده اعراب با اسرائیل، دامنگیر تحرکات سلطهطلبانه در منطقه است، نمیتوان بر هیچ فرد و هیچ منطقهای چیره شد.
پس از فروپاشی شوروی نیز که بلوکهای شرق و غرب از حالت رویارویی مستقیم با یکدیگر درآمدند، آمریکا سیاست متحد نمودن جهان عرب و سپس متمایل کردن آنها به سمت غرب را در پیش گرفت.
دوستی برخی دولتهای شیخنشین عرب با اسرائیل، ثمره این سیاستگذاری شوم بود. در سایر دولتهای ضدسلطه مانند سوریه نیز تمام توان خود را برای جایگزینی مهرههای ضدضهیونیستی با مهرههای دستپروده بکار گرفته و میگیرند.
دولتهای گوناگون آمریکا با تطمیع شیوخ عرب، به خیال خود یکی یکی آنان را از عرصه درگیری با خود و تنشهای منطقهای با اسرائیل حذف کردند. پایداری جبهه مقاومت و موج عظیم بیداری اسلامی در دهه اخیر، حتی در کشورهایی مانند تونس، لیبی، الجزایر، مراکش، بحرین،... که شاید کمتر به حساب آمریکا میآمدند، معادلات سیاسی منطقه را دچار تحول کرد.
با گذشت هفت سال از واقعه جنگ اسرائیل علیه لبنان، اسرائیل، دلگرم به پشتیبانی سیاسی و نظامی غرب و در رأس آن ایالات متحده، همچنان خط مقاومت و "فلسطین" به عنوان محور اصلی تحولات در کشورهای منطقه را هدف قرار داده و سوریه نیز مانع بزرگی بر سر راه همین نقشه است. احتمال میرود با بروز تحولات اخیر در مصر، آمریکا به صرافت نفوذ بر خواست و اراده مردمی برآید اما به هر حال نمیتواند از پررنگ شدن محور ضداسرائیلی در منطقه و نقش شکستخوردهاش در سوریه و لبنان، صرفنظر کند.
*** انفجارهای اخیر بیروت: آیا جنگ دیگری کلید خواهد خورد؟
روز سه شنبه 26 می 2013 (5 خرداد) تنها ساعاتی پس از اینکه سید حسن نصرالله، مشارکت حزبالله در نبرد سوریه را اعلام کرد، دو موشک به منطقه جنوب بیروت اصابت کرد و طی آن 53 شهروند لبنانی مجروح شدند. "غازی زعیتر" نماینده پارلمان لبنان، با محکوم کردن مزدوران صهیونیستی، هدف از این حملات تروریستی را برهم زدن ثبات و آرامش لبنان در سایه تحولات جهان عرب دانست.
آمارها و بیانیههای رسمی ارتش لبنان حاکی از آن است که در هفته اخیر (ژوئیه 2013) هواپیماهای شناسایی و جنگندههای اسرائیل را بارها و بارها در آسمان لبنان رصد کردهاند.
این نظارتهای منسجم از طریق دوربینهای نامتعارف در حریم هوایی، یادآور حمله شبانه تلآویو به سوریه است؛ حملههایی که حکایت از وحشت صهیونیستها از مهار موفق بحران داخلی توسط بشار اسد داشت. پیروزی بشار اسد، علاوه بر تهدید مرزهای اشغالی، معنی ناگوار دیگری نیز برای مقامات تلآویو دارد و آن اینکه رشد و تقویت محور مقاومت در منطقه، جایگاه استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در جهان را بالاتر خواهد برد.
به همین دلایل، هرچند شکست مفتضحانه در جنگ 33 روزه (2006) قدرت و توان موشکهای دوربرد و مدیریت نظامی قوی نیروهای حزبالله را حتی در تجاوزات غافلگیرانه، به ارتش صهیونیستی ثابت کرد اما اگر تلآویو در آیندهای نه چندان دور تصمیم به تجاوزی جدید علیه لبنان بگیرد (چه با موافقت و چه با مخالفت کشورهای غربی)، در هر صورت تلاشی دستپاچه برای به تأخیر انداختن گسست خانهای است که "از خانه عنکبوت سستتر است".



